9 دروغی که نمی گذارد شما موفق شوید
بسیاری از افراد در سرتاسر جهان هستند
1 - من
در حقیقت تنها کسی که می تواند بگوید شما نمی توانید، خودتان هستید. اگر در پس ذهن خود انعکاس این کلمات را می شنوید، آنها را دور بریزید. ایمان شما می تواند کوه ها را جابجا کند و تردیدتان می تواند سر راه شما کوه بسازد. شک داشتن به خودتان، دشمن شماره یک پیشرفت شماست.
تنها زمانی نگرانی درباره توانایی ها و ارزش های فردی خودتان را کنار می گذارید که بدانید چقدر توانایی دارید و اینکه واقعا می توانید. در نهایت تردیدو ایمان شما یک وجه اشتراک دارند، هر دوی آنها می خواهند شما چیزی را باور کنید که قادر به دیدن آن نیستید. فقط باید تصمیم بگیرید که می خواهید کدام یک را باور کنید.
2 - فردا انجامش می دهم
انسان های
فردا هم شما همین احساس را خواهید داشت و آن فردای بهتر هرگز نخواهد آمد. مشکل واقعی شما نه توانایی امروزتان بلکه طرز فکرتان است. باید درک کنید که فردایی وجود ندارد و هرگز وجود نخواهد داشت. مطمئن ترین فرصتی که شما دارید همان لحظه ای است که در آن زندگی می کنید. زندگی همین لحظه است.
روزی به جز امروز وجود ندارد. اگر امروز کاری را که دیگران انجام نمی دهند انجام دهید و آنقدر خوش شانس باشید که فردا را ببینید، با توانایی از خواب بیدار می
3 - تنها چیزی که لازم دارید یک فکر بکر است
با دست به کاری نزدن به هیچ جانمی رسید. یک ایده تا زمانی که آن را عملی نکنید هیچ فایده ای به حال شما ندارد. در واقع تا وقتی که آن ایده بزرگ در سرتان جا خوش کرده، ضررش از نفعش بیشتر است. ضمیر ناخودآگاه شما می داندکه دارید امروز و فردا می کنید.
تلاشی که برای ایجاد تاخیر در کامل کردن کارهای خود به خرج می دهید، استرس، اضطراب، ترس و معمولا امروز و فردا کردن های بیشتر با به دنبال خواهد داشت. چرخه معیوبی که مرتب بدتر می شود تا زمانی که دست به کاری بزنید. پیشرفت شما با کارهای جدیدی که انجام می دهید مورد ارزیابی قرار می گیرد. اگر عملی در کار نباشد، در واقع هیچ پیشرفتی نمی کنید.
4 - هنوز احساس راحتی نمی کنم
اگر چیزی شما را عصبی می کند، به معنای این است که دارید کار درست را انجام می دهید و رشد می کنید. همه پیشرفت ها در جایی خارج از منطقه امن شما اتفاق می افتند. احساسات ناخوشایندی مثل اضطراب و ترس تلاش می کنند سر راه شما قرار بگیرند.
اضطراب چیزی جز یک احساس درونی نیست که پیوسته شما را وادار می کند یک شکست را قبل از آنکه حتی اتفاق افتاده باشد بارها تجربه کنید. این یک توهم بیهوده است. این واقعیت را بپذیرید که ترس های شما جلوی هیچ اتفاق بدی را نمی گیرند، فقط زندگی تان را متوقف می کنند.
پس با احساسات ناراحت خود احساس راحتی کنید. میل شما به کسب موفقیت باید بر ترس شما از ناکامی چیره شود. به طورکلی، رویدادهای تصادفی زندگی همواره جرقه های ترس و اضطراب را در ضمیر ناخودآگاه شما برمی انگیزند. واکنش شما تنها چیزی است که به طور خودآگاه می توانید آن را کنترل کنید. روی آن تمرکز کنید تا همیشه کارآمد باشید.
5 - بهترین کار من به اندازه کافی خوب نیست
هر وقت درگیر پروژه ای می شوید که شما را به حرکت وامی دارد، طبیعی است که از خودتان انتقاد کنید. علت این است که شما برای کاری که در دست دارید، ذوق دارید و دیدگاهی درباره اینکه نتیجه در پایان چه خواهد شد و چه حسی خواهد داشت، در ذهن خود دارید. اغلب بین کیفیت فعلی کارتان و آنچه خودتان انتظار دارید از آب دربیاید، فاصله وجود دارد.
حس شما به شما می گوید که خروجی کار به اندازه کافی خوب نبوده است، تلاش کرده اید خوب از کار دربیاید اما هنوز خوب نیست. همین حس خوبی که نسبت به کارتان دارید از اول شما را درگیر خودش کرده و به همین دلیل است که می خواهید مطمئن باشد. این حقیقت فوق العاده ارزشمند است و به آن علاقه و میل درونی می گویند.
اجازه ندهید وسوسه بهتر شدن از آنچه که هستید، شما را از پیشرفت در راه یادگیری و رشد برای بهترین بودن باز دارد. بالاخره به آنجا خواهید رسید. فقط به کمی تمرین نیاز دارید. اگر هنوز در این مرحله هستید، بدانید که کاملا طبیعی است و مهمترین کاری که می توانید انجام دهید این است که به کارتان ادامه دهید. تنها با تلاش بیشتر است که می توانیدسطح مهارت خود را کامل کنید و فاصله بین حس خوب و کیفیت خروجی کارتان را کاهش دهید.
ادامه در بقیه مطالب
منبع : سيمرغ

مهندس حسین صفدران